داغترین نقاط بحران جهان؛ 5 جنگی که باید در انتظار آن ها باشیم!

هر جا از اهل فن بپرسید جنگ پنج سال آینده ممکن است کجا آغاز شود، بالتیک استونی، لتونی و لیتوانی در صدر فهرست است. اما این تنها نمونه نیست.
به گزارش اکوایران، پولتیکو در گزارشی جنگهای محتمل 5 سال گذشته را بررسی کرده است. این گزارش در دو قسمت منتشر شده که قسمت اول آن را در ادامه میخوانید.
هر روز قطار آبی و طلایی «یانتر» از مسکو به سمت کالینینگراد، برونبوم روسیه با نیممیلیون جمعیت در ساحل بالتیک میان لیتوانی و لهستان، حرکت میکند. اما روز جمعه 19 مارس 2027، برق بخش بزرگی از شرق لیتوانی قطع میشود و قطار یک ساعت مانده به مرز متوقف میشود.
به گزارش پولتیکو، ابتدا مسافران اهمیتی نمیدهند، اما با گذشت ساعتها نگرانی بالا میگیرد. عصر، مأموران میگویند خبری از وصل برق نیست و چون مسافران ویزای ورود به منطقه شنگن ندارند، اجازه خروج از قطار را ندارند. تلفنها هنوز کار میکند و مسافران روسی نگران و گرسنه شروع به انتشار ویدئو و پیام میکنند؛ یکی میگوید مادربزرگ 82 سالهاش دچار مشکل پزشکی شده است.
نیمهشب، فرماندار کالینینگراد اعلام میکند نیرویی از پلیس مرزی برای رساندن غذا و آب اعزام میشود. کاروان خودروهای پلیس از مرز عبور میکند، اما اطلاعات آمریکا بعداً میگوید بیشتر آنها نیروهای ویژه جنگ اوکراین بودهاند با لباس پلیس. کاروان به قطار میرسد. همزمان در ویلنیوس، مرکز عملیات اضطراری منشأ قطعی برق را حمله سایبری روسیه میداند و نخستوزیر و وزیر دفاع را بیدار میکنند. تماسها میان ویلنیوس، کالینینگراد و سپس مسکو ردوبدل میشود. روسیه میگوید فقط از شهروندان خود محافظت میکند و نمیگذارد وارد لیتوانی شوند.
صبح شنبه قطار در محاصره نیروهای روسی و نظامیان لیتوانی است. ظهر، شش تیر شلیک میشود؛ سه پلیس روس کشته و زخمی میشوند و یک پلیس لیتوانی نیز مجروح میگردد. لیتوانیاییها میگویند تیراندازی از داخل قطار بوده، اما تنش بالا میگیرد. کمتر از یک ساعت بعد، کرملین اعلام میکند نیرو به لیتوانی میفرستد تا قطار را تخلیه کند و تنها 20 دقیقه بعد ستون زرهی بزرگی از کالینینگراد عبور میکند؛ آنقدر مجهز که هیچکس باور نمیکند در چند ساعت جمع شده باشد.
پوتین در مسکو بیانیه میدهد: این عملیات نجات است، نه تهاجم. وزیر دفاع لیتوانی با هراس به ناتو زنگ میزند و نخستوزیر با اضطراب با رئیسجمهور ترامپ در مارالاگو تماس میگیرد. پیام هر دو یکی است: کمک کنید.
این سناریو فعلاً ساختگی است، اما بهگفته بسیاری از کارشناسان، کاملاً محتمل بهنظر میرسد. هر جا از اهل فن بپرسید جنگ پنج سال آینده ممکن است کجا آغاز شود، بالتیک استونی، لتونی و لیتوانی که پس از فروپاشی شوروی مستقل شدند و منطقهای که پوتین آرزوی بازپسگیریاش را دارد در صدر فهرست است.
اما این تنها نمونه نیست. امسال دو مورد از پرتماشاگرترین مناقشات بالقوه جهان به واقعیت بدل شدند؛ یکی در ماه مه، با شلیک موشکها در مرز هند و پاکستان، و دیگری در ژوئن، با آغاز جنگ اسرائیل و ایران بر سر برنامه هستهای. در حالیکه درگیری هند و پاکستان به سرعت پایان یافت، پیامدهای راهبردی موفقیت تاکتیکی فوری اسرائیل در ایران همچنان مورد پرسش است.
تابستان امسال مصادف است با هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم، و گرچه وقوع جنگی با آن ابعاد عظیم دور از ذهن بهنظر میرسد، واقعیت این است که تقریباً هر روز جهان بیش از آنچه دیده میشود به یک جنگ بزرگ منطقهای یا حتی جهانی نزدیک است. ظهور فناوریهای مخرب تازه و برتریهای نامتقارن، مانند سلاحهای خودکار و پهپادها، احتمالاً سالهای آینده را بهگونهای بیثباتتر از آنچه تاکنون تصور شده رقم خواهد زد.
بررسی شهادتها و گزارشهای اخیر اطلاعاتی آمریکا، همراه با مصاحبه با چندین کارشناس ژئوپولیتیک، روشن میکند که علاوه بر خاورمیانه، پنج مناقشه پرریسک و پرآوازه دیگر نیز ممکن است در پنج سال آینده شعلهور شوند. مناقشاتی که میتوانند پیامدهای عمیق و جدی برای آمریکا داشته باشند؛ چه از نظر نظامی، چه اقتصادی و چه ژئوپولیتیکی. اینها مناطقی با تنش بالا هستند که یک حمله نظامی، مشابه تهاجم روسیه به اوکراین در 2021، یا یک سلسله سوءتفاهم و خطا در طول تنها 24 ساعت، میتواند به رویارویی بزرگ، تلفات انسانی، و گسستهای جهانی منجر شود.
جنگ غیرقابلپیشبینی است و معمولاً دشوارتر از آن چیزی است که در ابتدا بهنظر میآید؛ درسی که آمریکا در دو دهه جنگ در افغانستان و عراق بهسختی آموخت. اما این به ندرت مانع بوده است. جنگ از معدود فعالیتهای ثابت و توقفناپذیر بشر از نخستین روزهای تاریخ مکتوب بوده، هرچند اغلب برای مهاجمان و مدافعان ویرانگر بوده است.
در ادامه، راهنمایی کوتاه درباره داغترین نقاط بحران جهان ارائه میشود؛ جاهایی که بیش از همه احتمال دارد منطق غیرمنطقی جنگ دوباره حاکم شود.
همسایگان هستهای خشمگین هند پاکستان
برای چهار روز در اوایل ماه مه، به نظر میرسید جهان در آستانه یکی از هولناکترین سناریوهای هستهای قرار گرفته است. یک درگیری جدی میان هند و پاکستان؛ دو کشوری که زرادخانههای هستهایشان، آنطور که کارشناسان ترجیح میدهند، چندان امن و کنترلشده نیست. تنشها پس از یک حمله تروریستی در اواخر آوریل در منطقه مورد مناقشه «جامو و کشمیر» (تحت اداره هند) شدت گرفت و به چند روز تبادل موشکهای غیرهستهای منجر شد که پایگاههای نظامی دو طرف را هدف قرار داد. پیش از آتشبس (که ممکن است با دخالت ترامپ تسریع شده باشد یا نه)، این جدیترین درگیری دو کشور در چند دهه گذشته بود.
ریشه اختلافات مرزی دو کشور به تقسیم هند توسط بریتانیا در سال 1947 بازمیگردد، که منجر به ایجاد هند با اکثریت هندو و پاکستان با اکثریت مسلمان شد. از آن زمان درگیریهای متعددی رخ داده است؛ از جمله جنگهای 1965 و 1971 که دومی به ایجاد «خط کنترل» میان کشمیر تحت کنترل هند و کشمیر تحت کنترل پاکستان منجر شد. درگیری دیگری نیز در سال 1999 رخ داد، اما از 2003 به بعد دو کشور عمدتاً آتشبس را حفظ کردهاند، هرچند درگیریهای مرزی سطح پایین همچنان دهها کشته بر جای گذاشته است.
هند و پاکستان احتمالاً بیش از هر دو کشور دیگر جهان در آستانه تبادل سلاحهای هستهای قرار دارند. بنا به برآورد «بولتن دانشمندان اتمی»، پاکستان حدود 170 کلاهک هستهای و هند نیز حدود 180 کلاهک دارد. هرگونه تبادل هستهای در آسیای جنوبی نهتنها تلفات انسانی عظیم به بار میآورد و شهرهای ویران و بادهای آلوده به تشعشعات را در منطقه پخش میکند، بلکه پیامدهای زیستمحیطی و اقتصادی جهانی نیز خواهد داشت. حتی اگر قدرتهای بزرگی چون آمریکا و چین مستقیماً وارد جنگ نشوند، «زمستان هستهای» ناشی از آن جو را تغییر داده و تولید غذا را در چین و فراتر از آن مختل خواهد کرد. مطالعهای در سال 2019 در دانشگاه راتگرز محاسبه کرده بود که قحطی ناشی از چنین جنگی میتواند «میلیونها یا حتی میلیاردها» نفر را تحت تأثیر قرار دهد.
درگیری ماه مه نشان داد که وقتی جنگ آغاز شود، هر دو طرف خیلی زود به منطقه خطرناک میرسند و گزینههای اندکی پیش از ورود به مرحله هستهای وجود دارد. به گفته میگوید کریستوفر کلَری، پژوهشگر مرکز هنری استیمسون و مدیر پیشین امور جنوب آسیا در پنتاگون: «وقتی شروع به وارد کردن آسیب جدی به پایگاههای نظامی طرف مقابل میکنید، شبکههای فرماندهی و کنترل او را تضعیف کرده و تواناییاش برای واکنش سنجیده کاهش مییابد»، رهبران اطلاعاتی نگرانند، زیرا مناقشه هند و پاکستان بسیار کوتاهمدت و سختقابلپیشبینی است. به گفته اوریل هینز، مدیر سابق اطلاعات ملی در دولت بایدن: «میتوان دید که چگونه ممکن است اوضاع ناخواسته از صفر به 60 برسد، زیرا سیاست داخلی در هر دو کشور آنها را به سمت تشدید تنش سوق میدهد و هرکدام واکنش دیگری را دامن میزند».
یک جنبه نگرانکننده دیگر این است که دکترین نظامی پاکستان آستانه بسیار پایینی برای استفاده از نیروی هستهای علیه هند دارد و ترکیب فشارهای سیاسی داخلی با ناپختگی نسبی زرادخانهها و دکترینهای دو کشور میتواند باعث شود هرگونه تبادل هستهای به سرعت به شلیک دهها یا صدها سلاح هستهای در چند روز محدود بدل شود.
اما بهسادگی و روشن بگوییم، یک جنگ تمامعیار میان هند و پاکستان برای هر دو کشور فاجعهبار خواهد بود. به گفته کلری: «بزرگترین عامل صلح میان هند و پاکستان این است که هر دو اولویتهای فوری دیگری دارند. برای هند، رقابت راهبردی بسیار جدی با چین و همچنین دستورکار توسعهای برای رساندن کشور به سطح درآمد متوسط»، و در مورد پاکستان، او یادآور میشود که این کشور با شورشها در بلوچستان و همچنین مناطق پشتوننشین در مرز افغانستان روبهرو است. «اینها بحرانهایی جدی هستند که باید بخش عظیمی از توجه دولت را به خود اختصاص دهند».
تهاجم هراسانگیز چین تایوان
اگر از تقریباً هر کسی درباره پرپیامدترین مناقشات سالهای آینده بپرسید، به تنگه تایوان اشاره خواهد کرد؛ جایی که شی جینپینگ چشم به تصرف تایوان دوخته است. هرچند تایوان در تاریخ خود هرگز تحت حاکمیت همان دولتی که بر سرزمین اصلی چین فرمان میراند نبوده است، شی دریافته که همانند پوتین در اوکراین، جمعیت تایوان نیز هرچه بیشتر از او و ایده اتحاد با چین فاصله میگیرد.
همانطور که بالتیک میتواند نقطه اشتعال آزمون ناتو باشد، تایوان هم آزمون تعیین رهبری نظم جهانی قرن بیستویکم به شمار میرود: ایالات متحده یا چین؟ هرچند هیچ معاهده دفاعی رسمی وجود ندارد، آمریکا مدتهاست گفته از تایوان حمایت خواهد کرد، اما بسیاری تردید دارند که ترامپ به اندازه دولتهای پیشین به این وعده پایبند باشد. علاوه بر این، شبیهسازیهای جنگی اندیشکدههای واشنگتن پرسشهای نگرانکنندهای را مطرح کردهاند: آیا آمریکا واقعاً خواهد توانست یا خواست با چین بر سر تایوان بجنگد؟ ذخایر تسلیحاتی آمریکا احتمالاً در یک جنگ چندماهه دوام نمیآورد و محاسبات نشان میدهد که تلفات انسانی آمریکا میتواند در عرض چند ماه از مجموع تلفات ویتنام و کره هم فراتر رود.
اگر چین تایوان را بگیرد؛ چه بدون مخالفت بینالمللی و چه با وجود آن؛ این اقدام فوراً ژئوپولیتیک و اتحادهای منطقه اقیانوس آرام را بازنویسی میکند. کشورهای جنوب شرق آسیا و حاشیه اقیانوس آرام که سالها متحد آمریکا بودهاند، دوباره بررسی خواهند کرد که کدام ابرقدرت بهتر میتواند منافع بلندمدت اقتصادی و امنیتیشان را تأمین کند. حتی ممکن است تصرف تایوان باعث گسترش سلاحهای هستهای در کشورهایی مانند کره جنوبی و ژاپن شود که تردید کنند در مواقع بحرانی آمریکا واقعاً کنارشان خواهد بود یا نه.
گفته میشود شی جینپینگ برای نیروهای مسلح خود مهلت 2027 تعیین کرده تا برای حمله به تایوان آماده شوند. چین در حال ساختوساز گسترده نیروهای آبی - خاکی است و تمرینهای منظمتری برگزار میکند. جان فاینر، معاون پیشین مشاور امنیت ملی در دولت بایدن، میگوید: «آنها مدام سناریوهای تایوان را تمرین میکنند، چون این مهمترین مأموریتی است که ارتششان ممکن است در تاریخ خود انجام دهد».
علاوه بر این، شی خود را شخصیتی دگرگونساز در تاریخ چین میداند و با گذر دهه 2020 و نزدیک شدن به پایان دوران قدرتش، تایوان یکی از مهمترین «پروندههای ناتمام» اوست. او کنترل تبت را تثبیت کرده و بر هنگکنگ مسلط شده، اما تایوان هرچه بیشتر از او فاصله میگیرد. با تغییر وضعیت سیاسی داخلی تایوان، شی ممکن است احساس کند پنجره فرصت بسته شده و تصمیم به اقدام بگیرد.
اما مشخص نیست که شی جینپینگ واقعاً اعتماد زیادی به ارتش خود داشته باشد؛ ارتشی که نهتنها آکنده از فساد است بلکه تجربه واقعی جنگی هم ندارد. پاکسازیهای مکرر و نشانههای فراوانی وجود دارد که نشان میدهد شی هنوز کنترل کامل بر نهادهای سیاسی قدرتمند ارتش و نیروی دریایی ندارد. تهاجم به تایوان از طریق تنگه یکی از جاهطلبانهترین و دشوارترین عملیاتهای نظامی در تاریخ جهان خواهد بود و چین میخواهد آن را با ارتشی انجام دهد که با وجود آموزشهای فراوان و فناوری پیشرفته، تقریباً هیچ تجربه واقعی میدانی ندارد. آخرین جنگ چین در سال 1979 بود؛ یک درگیری کوتاه با ویتنام. امروز تقریباً هیچ افسر یا نیروی فعالی در ارتش چین وجود ندارد که تجربه مستقیم جنگ داشته باشد. شی همچنین بهطور قطع از مشکلات روسیه در تهاجم به اوکراین درسهایی گرفته است، تهاجمی که روی کاغذ بهمراتب آسانتر و قابل مدیریتتر از سناریوی تایوان به نظر میرسید و توسط ارتشی انجام شد که تجربه رزمی بسیار بیشتری نسبت به چین داشت.
همچنین گزینههای متعددی وجود دارد که کوتاهتر از «تهاجم» هستند و چین بهنظر میرسد مرتب برای آنها تمرین میکند، از جمله اقدامات در «منطقه خاکستری» مانند محاصره دریایی یا تلاش برای اعمال عوارض گمرکی بر کالاهای ورودی و خروجی تایوان. نتیجه نهایی در گذر زمان ممکن است همانند تصرف مستقیم باشد، اما برای سیاستمداران آمریکایی بهمراتب سختتر خواهد بود که برای مقابله با چنین اقداماتی تصمیم به جنگ بگیرند. آیا واقعاً آمریکا حاضر است جان یک یا دو گروه نبرد ناو هواپیمابر را به خطر بیندازد تا محاصره گمرکی تایوان را بشکند؟
بخش سایتخوان، صرفا بازتابدهنده اخبار رسانههای رسمی کشور است.
