چرا تنگه هرمز اینقدر مهم است؟/ آبراههای برای صلح و جنگ؛ نامی که هزاران مایل آنسوتر هم اثرگذار است
شرایط پس از آغاز جنگ 40 روزه و بسته شدن تنگه هرمز توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی، باعث شد تا امنیت انرژی دنیا بیش از پیش به این آبراهه باریک گره خورد. همین آبراهه کوچک چنان اهمیت استراتژیکی دارد که کوچکترین ناامنی حتی مایلها آنسوتر از آن، میتواند قیمت جهانی نفت را بالا و پایین ببرد. حالا هم پس از حدود 160 روز از آغاز جنگ، این تنگه مدام باز و بسته میشود و در آخرین تحول، ایران اعلام...
خبرآنلاین: کافی است در خاورمیانه جرقه یک بحران زده شود؛ هنوز دود انفجارها از آسمان کنار نرفته، هنوز مقامهای سیاسی بیانیههایشان را کامل نکردهاند و هنوز فرماندهان نظامی از «پاسخ قاطع» سخن میگویند که نام یک نقطه باریک آبی دوباره بر سر زبانها میافتد؛ تنگه هرمز. گویی سرنوشت بخشی از اقتصاد جهان نه در بورسهای لندن و نیویورک، که در گذرگاهی رقم میخورد که عرضش در برخی نقاط از چند کیلومتر فراتر نمیرود. جایی که هر نفتکش، تنها حامل میلیونها بشکه نفت نیست؛ حامل بخشی از آرامش یا اضطراب اقتصاد جهانی است.
تنگهای با دو همسایه
تنگه هرمز آبراههای است با عرض حدود 30 کیلومتری که یک سمت آن ایران قرار دارد و سمت دیگر عمان؛ در واقع تنگه هرمز بین آبهای سرزمینی ایران و عمان تقسیم شده اما به لحاظ بینالمللی بودن آبراهه، برای اعمال حاکمیت بر آن، از جمله مناقشات حقوق بین الملل و حقوق دریاها است. این تنگه از یک سو به ایران و از سوی دیگر به منطقهای جدا افتاده از حاک عمان میرسد.
شرایط پس از آغاز جنگ 40 روزه و بسته شدن تنگه هرمز توسط نیروهای نظامی جمهوری اسلامی، باعث شد تا امنیت انرژی دنیا بیش از پیش به این آبراهه باریک گره خورد. همین آبراهه کوچک چنان اهمیت استراتژیکی دارد که کوچکترین ناامنی حتی مایلها آنسوتر از آن، میتواند قیمت جهانی نفت را بالا و پایین ببرد. حالا هم پس از حدود 160 روز از آغاز جنگ، این تنگه مدام باز و بسته میشود و در آخرین تحول، ایران اعلام منع عبور و مرور کرده و در مقابل ایالات متحده از باز بودن آن سخن میگوید. چه بسته و چه باز، جمهوری اسلامی اکنون در حال مذاکره با همسایهاش در تنگه هرمز یعنی عمان است تا دو طرف به تفاهمی برای عبور و مرور این دست یابند. مورد اصلی که مذاکره بر سر آن، پولی به نام عوارض است. ایران قصد دارد که از کشتیها و نفتکشهای عبوری از آنجا عوارش بگیرد اما ظاهرا عمان همسایه دیوار به دیوار تنگه، راضی به اخذ این پول نیست. علی ایحال دو طرف در حال مذاکره هستند و جهان هم منتظر نتیجه این مذاکرات.
شاهراه صادرات نفت در خاورمیانه
اما تنگه هرمز، بیش از آنکه یک آبراه باشد، یک مفهوم سیاسی است؛ نمادی از جایی که جغرافیا، قدرت و انرژی به هم گره میخورند. در جهان امروز کمتر نقطهای را میتوان یافت که تا این اندازه میان نقشههای نظامی، گزارشهای اطلاعاتی، تحلیلهای اقتصادی و تیتر نخست رسانههای بینالمللی مشترک باشد. هر بار که نام هرمز شنیده میشود، بازار نفت نفسش را حبس میکند، شرکتهای کشتیرانی مسیرهایشان را دوباره بررسی میکنند و اتاقهای فکر قدرتهای جهانی سناریوهای تازهای روی میز میگذارند.
این تنگه، خلیج فارس را به دریای عمان و سپس اقیانوس هند متصل میکند؛ اما اهمیتش فراتر از یک اتصال جغرافیایی است. هرمز، شاهراه صادرات نفت کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس است؛ گذرگاهی که عربستان سعودی، عراق، کویت، قطر، امارات و خود ایران بخش مهمی از صادرات انرژیشان را از آن عبور میدهند. به همین دلیل، در ادبیات اقتصاد جهانی، هرمز تنها یک مسیر دریایی نیست؛ گلوگاهی است که نبض بازار انرژی از آن میگذرد.
همین جایگاه، تنگه هرمز را به یکی از مهمترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل کرده است. سالهاست که ناوهای آمریکایی، شناورهای بریتانیایی و نیروهای دریایی کشورهای مختلف در این آبراه حضور دارند. در سوی دیگر، ایران نیز با تکیه بر موقعیت جغرافیایی خود، همواره این منطقه را بخشی از عمق راهبردی امنیت ملیاش دانسته است. نتیجه آنکه هرمز، دهههاست نهفقط محل عبور کشتیها، بلکه صحنه نمایش قدرت، بازدارندگی و رقابت بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است.
تنگه هرمز؛ ابزاری در معادلات بازدارندگی
برای جمهوری اسلامی، تنگه هرمز همواره فراتر از یک مرز آبی بوده است؛ ابزاری در معادلات بازدارندگی. از سالهای نخست پس از انقلاب تا دوره تشدید تحریمهای نفتی و تنشهای اخیر با آمریکا و اسرائیل، مقامهای ایرانی بارها هشدار دادهاند که اگر صادرات نفت ایران با مانع روبهرو شود، امنیت صادرات دیگران نیز نمیتواند تضمینشده باشد. این تهدیدها، حتی اگر هرگز به انسداد کامل تنگه منجر نشده باشند، همواره بخشی از معادلات سیاسی و روانی بازار جهانی نفت بودهاند.
ریشه این حساسیت را باید در تاریخ معاصر منطقه جستوجو کرد. در دهه 1360 و همزمان با جنگ ایران و عراق، خلیج فارس شاهد دورهای بود که بعدها به «جنگ نفتکشها» مشهور شد. حمله به کشتیهای تجاری، مینگذاری دریایی و حضور گسترده نیروهای آمریکایی، برای نخستینبار نشان داد که امنیت این گذرگاه تا چه اندازه شکننده است. پس از آن نیز تقریباً هیچ دههای نبوده که هرمز از بحران دور بماند؛ از توقیف متقابل نفتکشها گرفته تا حملات به شناورها، برخورد قایقهای تندرو با ناوهای خارجی و سرنگونی پهپادها. هر حادثه، حتی اگر تنها چند ساعت طول کشیده باشد، کافی بوده تا قیمت نفت در بازارهای جهانی جهش کند.
با این همه، تصور بستن کامل تنگه هرمز، بیش از آنکه یک تصمیم نظامی باشد، یک معادله پیچیده سیاسی و اقتصادی است. از یک سو، این آبراه بر اساس قواعد حقوق بینالملل یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان محسوب میشود و هرگونه انسداد آن میتواند واکنش گسترده قدرتهای جهانی را در پی داشته باشد. از سوی دیگر، خود ایران نیز به امنیت این مسیر برای تجارت دریایی و صادرات انرژی نیاز دارد. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان معتقدند ارزش راهبردی هرمز، بیش از آنکه در «بستن» آن باشد، در امکان و ظرفیت تهدید به اختلال در آن نهفته است؛ ظرفیتی که میتواند بدون شلیک حتی یک گلوله، بازارهای جهانی را دچار التهاب کند.
در سالهای اخیر، کشورهای عربی تلاش کردهاند وابستگی خود را به این گذرگاه کاهش دهند. خطوط لولهای که نفت عربستان را به دریای سرخ یا نفت امارات را به بندر فجیره منتقل میکنند، بخشی از این راهبرد هستند. اما واقعیت این است که هیچیک از این مسیرها هنوز توان جایگزینی کامل هرمز را ندارند. حجم عظیم صادرات انرژی منطقه همچنان ناگزیر از عبور از همان باریکهای است که جهان آن را با دقتی وسواسگونه زیر نظر دارد.
شاید راز اهمیت تنگه هرمز همین باشد؛ جایی که سیاست، جغرافیا را تسخیر کرده است. آبراهی که نه طولانیترین است و نه پهنترین، اما هر بار که نامش بر زبان سیاستمداران میافتد، فاصله میان خلیج فارس تا والاستریت، میان سواحل بندرعباس تا پکن، توکیو و بروکسل، ناگهان کوتاه میشود. هرمز، در نهایت، فقط محل عبور نفتکشها نیست؛ گذرگاهی است که بخشی از توازن قدرت در جهان، هر روز از میان آن عبور میکند.
2929