12پرسش کلیدی محمد قوچانی از مرد شماره 2 صدا و سیما
قصد معرفی مجله کتابنامه آگاهینو را داشتیم که بحث سردبیر آن با دکتر سروش بر سر موسی غنینژاد و ادعا و اتهام او به دکتر شریعتی پیش آمد. با اشارتی گذرا به این قضیه نکات قابل تاملی دربارهصدا و سیمایی که میتوانست ملی باشد نقل کردهایم...
عصر ایران؛ مهرداد خدیر- دوستانی از صاحب این قلم پرسیدهاند در مناقشه اخیر آقایان دکتر عبدالکریم سروش - متفکر برجسته ایرانی - و محمد قوچانی روزنامهنگار خوشقریحه و صاحب سبک، جانبدار کدام سویم و حق یا بیشینه حق را از آنِ کدام یک میدانم.
راست این است که بیشتر دچار شگفتیام چرا که از این منازعه حقیقتی مکشوف نمیشود.
از سوی دیگر کمتر شبی است که به لطف تلگرام یکی از درسگفتارهای دکتر سروش را نشنیده به خواب روم. پیش از این شرح مثنوی و در ماههای اخیر قرائت قلبی قرآن و گاهی هم کیمیای سعادت. حال آن که مقالات آقای قوچانی محدود به فصلنامه وزین» آگاهینو» است و «کتابنامه» و گمان میکنم از 400 صفحه شماره اخیر 100 صفحه به خامه خود او باشد و اگر نوشته اخیر با عنوان «لیبرالیسم نقابدار و پایان روشنفکری دینی» بیشتر دیده شد به سبب بازنشر مقاله مندرج در «تجارت فردا» در فضای مجازی و ابتدا در تارنمای انصاف و سپس بخشهایی در اینستاگرام است و خوشبختانه یا شوربختانه در آن فعالیت یا توقف و سیری ندارم.
پیداست که با هر ادعایی درباره پایان یک مقوله یا پروژه مشکل دارم و حتی شکست آن. چه مشروطه باشد و چه اصلاح طلبی و چه روشنفکری دینی چرا که زمان زیادی از نظریه مشهور فوکویاما درباره «پایان تاریخ» با تصور چیرگی لیبرالیسم نمیگذرد که دیدیم هم تزاریسم روسی سربرآورد و هم امپریالیسم آمریکایی و هم طالبان بازگشت. یا احمدینژاد درست هنگامی ظهور کرد که همه میپنداشتند اصلاحطلبی بیبازگشت است و با همین تصور دست به رقابتی درونی زدند و حاصل آن برآمدن معجزه هزاره سوم بود.
یا چرا در 18 و 19 دی غافلگیر شدند چون فرض بر این بود که جریان سلطنتطلب برانداز فاقد قدرت بسیجکنندگی و تهییج و تحریک است و اتفاق دیگری افتاد و البته با جنگ 40 روزه حباب این توهم باز شکسته است.
با این وصف نه مشروطه شکست خورد. نه اصلاحطلبی بیبازگشت بود و نه روشنفکری دینی به پایان راه رسیده و اتفاقا پوست انداخته ولو جلودار آن نخواهد مانند آقای ملکیان خود را به چند سروش تقسیم کند. بنا براین پایانی در کار نیست.
تعبیر «مرگ» را تنها برای آدمیان می توان به کار برد و هیچ اندیشهای دچار مرگ نمیشود یا اگر شد قابلیت احیا دارد. دونالد ترامپ گواه دیگری است که استعمار کهنه هم به پایان نرسیده و سودای بازگرداندن جهان را به آن دوران دارد و اتفاقا با همین نگاه پایانی و گذار از یک دوره است که آلوین تافلر در «جابهجایی در قدرت»بختی برای او قایل نیست در حالی که تنها چند ماه بعد از مرگ او سربرآورد (آبان 1395).
شخم زدن کتابی از دکتر سروش در 40 سال قبل هم طبعا به منتقدان این حق را میدهد که سراغ نقدهای آقای قوچانی بر هاشمی رفسنجانی بروند پیش از آن که به کارگزاران سازندگی بپیوندد یا کتاب آقا عماد باقی نازنین درباره انجمن حجتیه و شخص شیخ محمود حلبی پیش از آن که در برخی از آن دارویها تجدید نظر کند.
هر دو طرف البته در برآورد رسانهها هم اشتباه محاسباتی داشتهاند. نه آقای قوچانی منتظر فرارسیدن موعد شماره بعد مجله خود شد و به سرعت نوشت و انصافنیوز بازنشر کرد و نه رسانهها مانند قبل از انعکاس نظرات دکتر سروش منع شدهاند.
شگفتی اصلی البته به سبب این همه حمایت از دکتر موسی غنینژاد است به جای تقبیح او در به کارگیری لفظ «شیاد» و نامسلمان برای کسی که علاقه وافر او به شخصیتهایی غیر معصوم در تاریخ صدر اسلام چنان بود که بر نامگذاری فرزندان در دهه 50 خورشیدی اثر گذاشت و بعید نبود نام آقای قوچانی که زاده آن دهه است احسان و ابوذر و عرفان و میثم و یاسر باشد چندان که پیش از شریعتی نامهایی از این دست مرسوم نبود و او چنین تاثیری گذاشت و حالا یکی که دیر رسیده شریعتی را متهم میکند و تازه چه نیاز که روزنامهنگار محجوب و رفیق ما به حمایت از او برخیزد و چرا خود او چند صفت دیگر را ردیف نکند؟
جز شگفتی و دریغ، غصه خوردم که دکتر سروش نام محمد قوچانی را در کنار مهدی نصیری و رحیمپور ازغدی آورده بود ولی خود دوست عزیز ما هم از رحیمپور ازغدی به عنوان تلفیقی از شریعتی و سروش یاد کرده و مشخص نیست گناه سروش از اصرار بر این شبیهسازی چیست؟
در مقطعی شبیهسازی متفکران باب شد تا برای نسل جدید سروش و مطهری و شریعتی بسازند. رحیمپور ازغدی مثلا سروش شد و مصباح یزدی در قواره مطهری توصیف شد و کسانی هم خواستند شریعتی شوند.
شاید نخستین روزنامهنگاری که در جوانی نقدی بر سروش نوشت شهریار زرشناس بود و البته سروش به او چندان اعتنا نکرد و به منتقد جدی لیبرالیسم و مشی و اندیشه محمد قوچانی بدل شد و باز جای این شکر باقی است که آقای سروش از او نامی به میان نیاورده است.
حاق واقع اما همان است که احمد زیدآبادی در ویدیویی در یوتیوب توضیح داده که پروژه شریعتی فکری بود و به دنبال انقلاب نبود اما فضای سرکوب آغاز دهه 50 که ناشی از نخوت افزایش درآمدهای نفتی بود رادیکال شدن را از شریعتی مطالبه کرد و گرنه سر او به کار خود گرم بود و نکته مهمتر این که اگر اندیشه و در واقع ضد اندیشه داعشی هیچ زمینه و پایگاهی در ایران ندارد محصول تلاشهای شریعتی است و نهایت این که اگر قرار باشد اتفاقات 47 سال بعد از انقلاب و در واقع 49 سال بعد از مرگ شریعتی را گردن او بیندازیم این سرمایهداری لجام گسیخته و خصوصیسازی مبتذل و خلق پول بانکهای خصوصی برآمده از ایدههای چه کسانی بوده است؟
باری، قرار نبود این مقدمه طولانی شود اما شد و برای آن که تصور نشود نقد و داروی بر سر مناقشه قوچانی - سروش است سراغ مجلهآگاهینو می روم به مدیر مسوولی و سردبیری محمد قوچانی و در واقع کتابنامه آن و مقاله خواندنی و 12 صفحه ای آغازین آن برای پاسخ به این پرسش که چگونه ایران گرایی سد راه بنیادگرایی میشود.
این مقاله نقدی است بر آرای وحید جلیلی مرد شماره 2 صدا و سیما و برادر سعید جلیلی در شماره زمستان 1404 مجله سوره و چون باید اصل آن را خوانده باشید تا به اشارات آن پی ببرید نقل نمیکنم و تنها قطاری از پرسشهای قابل تامل محمد قوچانی از وحید جلیلی را میآورم تا بدانیم اگر در مهرماه پیشرو زوج جبلی - جلیلی جای خود را به آدمهایی با فکر بازتر بدهند شاهد چه تغییرات و اتفاقاتی میتوانیم باشیم اگرچه بعید است تحول گستردهای در کار باشد و انگار صدا و سیما وظیفهای جز این ندارد که اقلیت حامی را راضی کند و این جملات اخیر البته از ماست و اما آن پرسشها در مقاله محمد قوچانی از وحید جلیلی:
آیا با گذشت 16 سال از حوادث 88 فرصت آشتی فرانرسیده است؟ آیا نمیتوان ساعتی را در شبکه آوا به محمد رضا شجریان یا شهرام ناظری یا غلامحسین بنان و نیز علیرضا قربانی و همایون شجریان نه به صورت گذرا که به شیوه مجلات رادیویی ثابت اختصاص داد یا این شبکه رادیویی را تلویزیونی کرد؟
آیا نمیتوان در برابر این حجم از فیلمهای شرقی و غربی هر شب از شبکه نمایش یک فیلم از تاریخ سینمای ایران از بهرام بیضایی و داریوش مهرجویی و علی حاتمی و مسعود کیمیایی و ناصر تقوایی و امیر نادری و کیومرث پوراحمد و اصغر فرهادی نشان داد؟
آیا نمیتوان تئاترهایی چون مرگ یزدگرد را نشان داد (که ضبط تلویزیونی - سینمایی هم شدند) در حالی که در خیابان هم دیگر گشت ارشاد وجود ندارد که به بهانه بیحجابی سوسن تسلیمی هنوز از پخش یزدگرد خودداری می شود؟
آیا نمیتوان در شبکه چهارم سیما برای معرفی تازهترین کتابها از همه متفکران ایران برنامهای داشت و همانقدر که اسلحه را نشان میدهیم قلم را هم نشان دهیم؟
چرا آقای وحید جلیلی که به عنوان دانشجوی امام صادق خود را شاهد کرسیهای نظریهپردازی سروش، بشیریه، کدیور، چنگیز پهلوان، سعید حجاریان، محمود سریعالقلم و دهها استاد غربگرا و شرقگرا و ضدانقلاب و بیدین [تعابیر جلیلی] معرفی میکند و پلپوت را در چهره ما میبیند و نه در شریعت سهله و سمحه مهدویکنی این آزاداندیشی را به صدا وسیما نمیآورد تا ما سیهروی شویم؟
چرا یک مجموعه تلویزیونی درباره کورش و داریوش یا اردشیر یا همان شاپور نمیسازند که مجسمهاش را در میدان انقلاب نمایش دادند یا چرا اسطورهای چون آرش کمانگیر را به تصویر نمی کشیم؟
چرا درباره یوسف پیامبر مجموعهای میسازیم که به روایت اکبر هاشمی رفسنجانی به سبب سوء استفاده یهودیان از این پیامبر سامی ساخت آن با تردید مقامات دینی ایران مواجه بود اما حاضر نیستیم از زرتشت روایتی به مخاطب بدهیم؟ چرا هنوز در مختار ماندهایم که هیچ امام معصومی شیوه انتقام او را تایید نکرد اما درباره قیام امام حسین مجموعهای نساخته ایم اما از نمایش رستاخیز ابا داریم؟ - [پایان نقل قول]
در معرفی مجلات و فصلنامههای فاخر بنای ما بر تشویق به خرید و خواندن است و نه نقل مطالب و در این فقره هم بیش از این به معرفی نمیپردازیم.
هدف اول دعوت به خرید مجلات بود و دومی چون با اشارتی به مناقشه بر سر تهمت به دکتر شریعتی و دفاع محمد قوچانی از موسی غنی نژاد شروع شد بخش دوم هم آمد تا سوء تفاهمی برنخیزد.