شنبه 8 شهریور 1404

نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم

وب‌گاه مشرق نیوز مشاهده در مرجع
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم

زمان اکران فیلم و اتحاد راهبردی هند و اسراییل، موجب شده که ما، نه از باب «جدی گرفتن» سینمای هند، بلکه از باب روشنگری در برابر مصداقی از عملیات روانی طرف مقابل در شرایط جنگی، به فیلم «تهران» بپردازیم.

سرویس فرهنگ و هنر مشرق- فارغ از این که سینمای بالیوود چه اندازه در جهان و حتی در کشور خودمان هوادار سرسخت و سینه‌چاک دارد، بی‌تعارف باید گفت که جدی گرفتن سینمای هند اصولاً کار محال، یا با یک درجه تخفیف، به شدت شاق و دشواری است. از این رو، به ندرت منتقد درست و حسابی و کاربلدی در دنیا به خود زحمت می‌دهد که درباره‌ی فیلمی از سینمای هند، نقد و تحلیلی بنویسد.

اما درباره‌ی فیلم «تهران» به کارگردانی آرون گوپالان (محصول سال 2025)، اوضاع اندکی متفاوت است. تنها چند هفته‌ای از تهاجم تروریستی رژیم اسرائیل به ایران می‌گذرد و ما اکنون در شرایط «نه جنگ و نه صلح»، بلکه در وضعیت آتش‌بسی شکننده با این رژیم قرار داریم.

در چنین شرایطی، به مصداق «یک کلام هم از مادر عروس»، بالیوود فیلمی را که در سال 2022 ساخته شده، با آب‌وتاب بسیار و تبلیغات آن‌چنانی راهی بازار کرده است؛ فیلمی که در آن، یک نوع «ترمیناتور» هندی به قلب تهران نفوذ می‌کند و پس از لت‌وپار کردن مأوران امنیتی ایران، فاتحانه و پیروزمندانه کشور را ترک می‌کند. بی‌نیاز از هر توضیح دیگری، با صراحت می‌توان گفت که با یک پروپاگاندای غیرمستقیم صهیونیستی، با پوشش و لباسی هندی، علیه ایران مواجهیم.

همین مسئله موجب می‌شود که ما، نه از باب «جدی گرفتن» سینمای هند، بلکه از باب روشنگری در برابر مصداقی از عملیات روانی طرف مقابل در شرایط جنگی، به فیلم «تهران» بپردازیم.

در حالی که این روزها حتی رژیم‌های سراپا نفاق غربی، زیر فشار افکار عمومی، دست‌کم مجبور به انتقاداتی از رژیم صهیونیستی شده‌اند، دولت راست‌گرای افراطی هند همچنان سرسخت و «باافتخار» در کنار تل‌آویو ایستاده است. مسلمان‌ستیزی ایدئولوژیک دولت نارندرا مودی، قطعاً یکی از دلایل اصلی این اتحاد شوم است.

با این‌حال، این نرد عشق باختن به اسرائیل، صرفاً مختص دولت مودی نیست، بلکه به یک نقیصه‌ی بزرگ، بلکه رذیلت‌ای بزرگ، در بین هندوها تبدیل شده است. از این رو، عجیب نیست که دست‌اندرکاران بالیوود، این برهه‌ی زمانی حساس را برای اکران فیلم خود با موضوع نفوذ و ضربه زدن به ایران انتخاب کنند.

فیلم «تهران» با این ادعا که بر اساس «رویدادهای واقعی» و ملهم از تلاش‌های ایران برای ترور دیپلمات‌های اسرائیلی در سال 2012 در سه کشور هند، تایلند و گرجستان ساخته شده، آغاز می‌شود. جان آبراهام (مدل و بازیگر سینمای هند) نقش راجیو "آر کی" کومار، یک افسر پلیس در «شعبه ویژه دهلی» واحدی با پوشش عملیاتی فوق‌العاده گسترده و عجیب‌وغریب را بازی می‌کند. او از تحقیقاتش درباره‌ی جرایم سازمان‌یافته، که ظاهراً برای آن انگیزه‌های اخلاقی شخصی قدرتمندی دارد، به پرونده‌ی بمب‌گذاری خودرویی در دهلی که به عنوان تلفات جانبی، باعث مرگ یک دختر گل‌فروش نوجوان هندی شد، کشیده می‌شود.

"آر کی" به طور خاصی برای دختر کشته‌شده احساس بدی دارد، زیرا او نیز یک دختر کوچک دارد (انگار این تنها دلیلی است که مثلاً یک پلیس می‌تواند بابت آن پیگیر امنیت دختران کشورش باشد!). اما وقتی این ارتباط عاطفی برقرار شد، "آر کی" دیگر چندان به دختر خودش فکر نمی‌کند؛ یعنی کل ماجرا صرفاً یک بهانه است.

در روایت فیلم، مقامات هندی تصور می‌کنند که پاکستان پشت این حمله بوده است، اما آر کی متوجه می‌شود که خودروی هدف، یک کارمند سفارت اسرائیل را حمل می‌کرده است. او ارتباط بین دو حمله‌ی دیگر به دیپلمات‌های اسرائیلی در تایلند و گرجستان، و همچنین شواهدی مبنی بر این که حملات از هند برنامه‌ریزی شده‌اند، پیدا می‌کند.

همین‌جا باید گفت سهل‌انگاری، بلکه ولنگاری فیلم‌هندی‌سازان در همان اوایل فیلم، همچون یک نیشخند، خود را به رخ می‌کشد؛ جایی که در نمایش نقشه‌ی نقاطی که در آن عملیات ضد «دیپلمات»‌ها و عوامل اسرائیلی صورت گرفته، به جای نقشه‌ی کشور «گرجستان» (که در انگلیسی Georgia خوانده می‌شود)، نقشه‌ی ایالت جورجیا در ایالات متحده را می‌بینیم!!

به هر حال، مهاجمان در فیلم همه اتباع ایرانی هستند. این یک مشکل بزرگ برای دولت هند تصویر می‌شود که چند روز از امضای یک توافق بزرگ با ایران برای واردات نفت ارزان فاصله دارد. ملاحظات دیگری در رابطه‌ی هند با اسرائیل وجود دارد و دیپلمات‌ها و سیاستمداران بی‌شماری از هر سه دولت دخیل (ایران، هند و رژیم صهیونیستی) به سرعت در فیلم معرفی می‌شوند که باعث سردرگمی مطلق می‌گردد.

با این حال، توافق نفتی از همه چیز مهم‌تر است. متهم کردن ایران به تلاش برای ترور، قطعاً این توافق را از بین می‌برد؛ بنابراین مقامات بالاتر می‌خواهند این پرونده به آرامی بسته شود. این مسئله اصطلاحاً در «کَتِ» آر کی که عدالت را برای آن دختر کوچکِ مرده می‌خواهد که گویی جایگزین دختر خودش شده فرو نمی‌رود.

اما به جای این که فقط به دنبال عامل حمله‌ی دهلی بروند یک شخصیت ایرانی سوپرشرور به نام افشار (با بازی هادی خانجانپور)، که می‌دانیم «خیلی بد» است چون مواد مخدر مصرف می‌کند و رابطه‌ی جنسی همجنس‌گرایانه دارد! آر کی و تیمش به خارج از کشور سفر می‌کنند تا عوامل ایرانی پشت حملات تایلند و گرجستان را هم، لابد به عشق اسرائیل، از بین ببرند؛ و تازه موفق هم می‌شوند.

سپس، علی‌رغم همه‌ی ممانعت‌ها و لغو دستورها، آر کی و تیم او، صرفاً به انگیزه‌های عاطفی، «اخلاقی» و البته «میهن‌پرستانه»‌ی راجیو کومار، راهی ایران می‌شوند تا عامل کشته شدن یک دختر هندی را در قلب تهران مجازات کنند!

واقعیت آن است که هند، به عنوان یکی از قدیمی‌ترین کشورهای صاحب صنعت سینما، که سالانه صدها میلیون دلار از فروش بین‌المللی فیلم و تولیدات تصویری خود کسب درآمد دارد، همچنان به شدت از ضعف خلاقیت دراماتیک، ناتوانی در انتقال احساسات و عواطف، و نمایش زمخت و گل‌درشت کنش‌ها و انگیزه‌های عاطفی و البته پرداخت کاریکاتوری اکشن رنج می‌برد.

از همین رو، در همین «تهران» شاهد باسمه‌ای‌ترین، آماتوری‌ترین و اغراق‌شده‌ترین نوع بازی‌ها هستیم که اوج آن در اجرای به شدت کسالت‌بار و حتی آزاردهنده‌ی جان آبراهام در نقش آر کی (راجیو کومار) دیده می‌شود: یک تیپ به شدت تَخت، لَخت، یخ‌زده، بی‌حس‌وحال و فاقد هرگونه حس شوخ‌طبعی که همواره تصور می‌کند در راهروی کت‌واک سالن‌های فشن، به عنوان مانکن در حال خرامیدن است؛ یا در هر لحظه حتی در سرویس بهداشتی چنان قیافه‌ی «ازخودمتشکری» می‌گیرد که گویی در حال ژست گرفتن برای دوربین‌های خبرنگاران است.

در واقع، جان آبراهام که بیشتر یک مانکن است تا بازیگر بین سابقه‌ی خود به عنوان مدل و تقلید از تیپ سرسخت و رباتیکی همچون «جیسون استاتهام» در سری فیلم‌های اکشن او سرگردان است.

البته اوضاع در سمت آنتاگونیست (نقش منفی) ماجرا هم بهتر نیست. بازی به شدت اغراق‌شده و تلاش برای ارائه‌ی یک «تیپ» مستعمل و به غایت کلیشه‌ای از یک شرور یک هیولای نفرت‌انگیز با میمیکِ به شدت روی‌اعصاب توسط هادی خانجان‌پور (بازیگر نقش افشار)، مصداق بارز نقض غرض است؛ چرا که در نهایت، حاصل کار در بسیاری از سکانس‌ها، نه یک شرور ترسناک، که یک کاریکاتور خنده‌دار است.

اصولاً در درجه اول، «انگیزه» اصلی مداخله‌ی سرخود و یاغیانه‌ی آر کی در پرونده‌ی بمب‌گذاری مزبور، به هیچ‌وجه قابل باور نیست. یک مأمور به اصطلاح «ویژه» امنیتی - انتظامی (که ظاهراً آر کی هر دوی آنهاست!) در هر جای دنیا، آن اندازه صحنه‌های قتل، جسدهای خون‌آلود، بدن‌های سوخته و اندام‌های قطع‌شده می‌بیند که در میانسالی و با سال‌ها تجربه، از دیدن مرگ یک دختر، این‌چنین زیرورو و متلاطم نشود.

از سوی دیگر، عوامل مرتبط با ایران در فیلم، به طرزی آشکار ضعیف، بی‌اخلاق و سست‌عنصر تصویر می‌شوند. مثلاً لیلا (رابط عملیاتی افشار در هند) که زمان قابل‌ملاحظه‌ای از فیلم صرف نمایش کورس تعقیب‌وگریز پرحرارت او در خیابان‌های تقریباً «خالی از خودروی دهلی» می‌شود آن‌چنان که گویی دست سباستین فتل و لوئیس همیلتون را از پشت بسته و طبیعتاً می‌باید یک مهره‌ی جاسوسی - عملیاتی به شدت آموزش‌دیده باشد، با اولین توپی که آر کی در اتاق «بازجویی» می‌زند («تا یک سال رنگ خورشید را نمی‌بینی»)، وا می‌رود و همه چیز را اعتراف می‌کند!

تیم سازنده البته کمی تلاش می‌کند که به جانبداری در درگیری اسرائیل و ایران متهم نشود؛ این در حالی است که از قضا، پاچه‌خواری آنان برای رژیم صهیونیستی از جای‌جای فیلم هویداست. با توجه به این‌که کل انگیزه‌ی اقدامات آر کی، به اصطلاح «مرگ مظلومانه» ی یک دختر کوچک هندی است، صحنه‌ای که در آن یک مزدور تروریست اسرائیلی به یک دانشمند ایرانی (با نام «دانش ابراهیم» که احتمالاً اشاره‌ای است به شهید داریوش رضایی‌نژاد) در حضور دختر کوچکش شلیک می‌کند، بسیار گذرا و تقریباً بی‌تفاوت نمایش داده می‌شود.

و البته پیش از آن تأکید می‌شود که او "روی چاشنی حرارتی برای بمب ایران کار می‌کرده" گویی این موضوع، هدفی مشروع برای ترور از سوی اسرائیل محسوب می‌شده است!

در مقابل، صحنه‌ای که در آن عامل به اصطلاح «تروریستی» ایرانی، افشار حسینی، یک خاخام یهودی را شکنجه می‌کند که به ما گفته می‌شود وقتی برای خرید نان شیرمال موردعلاقه‌ی دخترش در لندن از خانه بیرون رفته، ربوده شده با دقت و با جزئیات کامل به تصویر کشیده می‌شود!

برای دوقُبضه کردن کار، یک مأمور موساد در ابوظبی، داستان ربوده و کشته‌شدن آن خاخام را به شکلی سوزناک برای "آر کی" تعریف می‌کند و از او می‌خواهد اگر افشار را پیدا کرد، او را با چکش بکشد!

البته فیلم‌ساز برای آن که احساسات «اسرائیلوفیل» او چندان قلمبه به چشم مخاطب نیاید، جمله‌ای مُبهم با این مضمون که "شما هم اون‌ها رو می‌کُشید" در دهان آر کی می‌گذارد. اما کلیت صحنه‌پردازی کاملاً به نفع رژیم تل‌آویو است: زیرا اگر اسرائیلی‌ها مأموران امنیتی ایران را می‌زنند، ایرانی‌ها یک بابابزرگ خاخام «مهربان» و «معصوم» یهودی را می‌کشند!

این سکانس شکنجه‌ی خاخام، و بازتعریف سوزناک آن توسط عامل موساد، به‌طور ویژه رسواکننده‌ی نیات نه‌چندان پنهان سازندگان فیلم است. در این صحنه، افشار تلاش می‌کند خاخام را مجبور کند پیامی ضبط کند که در آن خواستار خروج اسرائیل از فلسطین شود (بگذریم از این که یهودی‌ها جان‌دوست‌تر و محتاط‌تر از آن هستند که یک خاخام پیر، حتی به‌صورت تاکتیکی، زیر شکنجه تن به مصالحه ندهد و «پاینده باد اسرائیل» بگوید!).

برای کامل کردن این کاریکاتور، عبارت "فلسطین آزاد" با حروف بزرگ روی دیوار پشت سر افشار نقاشی شده و او نیز همواره چفیه‌ای عربی به گردن دارد.

این صحنه‌آرایی نه فقط برای وانمایی افشار به عنوان شرور مطلق استفاده می‌شود، بلکه آرمان او در دفاع از فلسطین را به‌شیوه‌ای منافقانه با «تروریسم» ترکیب می‌کند.

این فیلم همین کار را با شخصیت دیگر، لیلا (رابط افشار در هند)، نیز تکرار می‌کند که پوستر "فلسطین آزاد" را با خود دارد. در پاسخ به این نماد، آر کی به او می‌گوید: "به نظر می‌رسد که شما نفرت زیادی نسبت به اسرائیل دارید."

لازم به یادآوری است که این فیلم یک سال قبل از آن که رژیم صهیونیستی به بهانه‌ی حمله‌ی حماس، با تجاوزی تمام‌عیار و با هدف ویرانی کامل و نسل‌کشی علیه غزه وارد عمل شود، فیلمبرداری شد. از سوی دیگر، فقط چند ماه قبل از انتشار این فیلم، همین رژیم تهاجمی تروریستی و تمام‌عیار را علیه ایران رقم زد.

شاید اگر «تهران» در همان سال 2023 طبق برنامه‌ی اولیه منتشر می‌شد، می‌توانست موضع «طرفداری نکردن» ساختگی خود را به طور موثرتری بفروشد. اما در فضای آتش‌بس نه‌چندان مستحکم کنونی میان رژیم تروریستی تل‌آویو و ایران، «اسرائیل‌- مالی»ِ فیلم، عیان‌تر و رسواتر از همیشه به چشم می‌آید.

علاوه بر همه‌ی مسائل سیاسی، «تهران» اساساً فیلم خوبی نیست و بی‌تعارف و بی‌ذره‌ای اغراق، باید آن را حتی «افتضاح» خواند. هیچ چیز خاصی در مورد بازیگری، صحنه‌های تعقیب‌وگریز و بدل‌کاری‌ها یا حتی تطبیق و شباهت لوکیشن‌ها با ایران وجود ندارد؛ به خصوص آن که سازندگان در کمال بلاهت گمان بردند که لوکیشن‌های اسکاتلند می‌تواند به طور قابل‌باوری جایگزین ایران شود!

آن‌قدر ولنگاری و بزن‌دررویی در ساختار این به اصطلاح «بیگ پروداکشن» هندی وجود دارد که به قول آن منتقد معروف ایرانی، آن را «ماقبل نقد» می‌سازد. سازندگان، پس از انتخاب فاجعه‌بار لوکیشن‌ها که هیچ‌گونه شباهتی نه به تهران، که به هیچ شهر غرب آسیایی ندارد در جزئیات نیز خرابکاری‌های فاحشی مرتکب شده‌اند. از جمله نصب بنری از امام خمینی (ره) در نقطه‌ای از شهر که روی آن عبارت «اطاعت از خامنه‌ای» نوشته شده است!

عامل ایرانی که در داخل ایران با آر کی همکاری می کند، اسمش یک اسم تابلوی یهودی یعنی «تامیر» است! سیدعلی، همه‌کاره‌ی افشار حسینی، یک زبان من‌درآوردی صحبت می کند که به زحمت کلامی فارسی در آن قابل تشخیص است.

ماموران اطلاعاتی ایران در دل تهران همه دشداشه و چفیه و عقال عربی بر تن و سر دارند!

در صحنه‌ی تعقیب و گریز خودروها در وسط روز، تقریباً هیچ دیار و البشری و خودرویی در خیابان‌ها و کوچه‌های به اصطلاح «خیابان شریعتی تهران» دیده نمی‌شود. تابلوها، بنرها، آگهی‌ها و حتی علائم رانندگی همه به انگلیسی هستند (یعنی حتی زحمت استفاده از CGI و جلوه‌های بصری ساده را هم به خود نداده‌اند).

در اوج این تعقیب، در حالی که دست‌کم سه خودرو در حال تعقیب ون تیمور و آر کی هستند، موقعیت آنان سوخته است و نیروهای امنیتی ایران روی آن‌ها زوم کرده‌اند، راننده تیر خورده و در حال سکرات است و لاستیک‌ها هم ترکیده، ناگهان با یک برش ناگهانی، ون آن‌ها از دل یک بیابان سر در می‌آورد و دیگر هیچ خبری از تعقیب‌کننده‌ها نیست! (تازه بعداً معلوم می‌شود به ایرانی ربوده‌شده در ون ردیاب هم وصل است!).

از آن بدتر، فرمانده ارشد نظامی یک کشور (شخصیتی به نام محمود علوی که ظاهراً نقش فرمانده کل سپاه را دارد) به همراه تیم عملیاتی، شخصاً و رأساً در همه‌جا وارد عمل می‌شود!

اگر بخواهیم این موارد اشکال و هزاران مورد مشابه دیگر را در فیلم بشماریم، مثنوی هفتادمنی می‌شود؛ و این‌ها صرفاً مشت نمونه‌ی خروار است.

به هر حال، پس از شکست هند در منازعه‌ی چندروزه با پاکستان در بهار گذشته که منجر به از دست دادن چند جنگنده‌ی گران‌قیمت و راهبردی شد حالا هندی‌ها با اکران «تهران»، به نوعی قصد اعاده‌ی حیثیت دارند تا بگویند هند به لحاظ اطلاعاتی - جاسوسی هم در دنیا «عددی» محسوب می‌شود؛ آن‌قدر که هرگاه اراده کند، می‌تواند دو مأمور ایرانی را در تایلند و مالزی «حذف» کند!

در سکانسی که افشار حسینی با بررسی ویدئوهای رسیده از مالزی و تایلند درمی‌یابد که عاملان حذف شاهین و رضا اسرائیلی نبوده‌اند، با حیرت فریاد می‌زند: "کار اسرائیل نبود. کار هنده!" این به نوعی نقطه‌ی اوج فانتزی هندی‌ها و البته انگیزه‌ی اصلی ساخت «تهران» بوده است: القای این حس به مخاطبان هندی که کشورشان در حوزه‌ی زد و خوردهای امنیتی هم برای خودش «وزنه‌ای» است و به اصطلاح، «کلم‌پیچ هم جزو میوه‌جات است»!

در سکانسی دیگر، افسر امنیتی زن هندی، شیلاجا (با بازی نیرو باجوآ)، در سفارت اسرائیل در هند، از رابط اطلاعاتی این سفارت (جاشوآ) التماس می‌کند جلوی آر کی را بگیرند تا تهران را به آتش نکشد! شیلاجا با نگرانی به همکارش می‌گوید: "اونا فهمیدن آر کی به تهران می‌رسه. امیدوارم کمک کنند. یا خدا!" یعنی آر کی برای خودش یک بروس وین (بتمن) تمام‌عیار است که افسران موساد و وزارت اطلاعات ایران به گرد پایش هم نمی‌رسند.

امان از این «هندی‌بازی»!

جالب این‌جاست که تا آخر فیلم هم هیچ‌وقت مشخص نمی‌شود این افسر رستم‌صولت و بروس‌لی‌تبار هندی، اصلاً مربوط به کدام بخش اطلاعاتی، انتظامی یا نظامی هند است! در طول فیلم، همه از مقامات گردن‌کلفت دیپلماتیک و سیاسی گرفته تا مقامات امنیتی چند کشور مرتب هشدار می‌دهند که "اگه پاش به تهران برسه، خون راه می‌افته." یعنی او یک «اسطوره» است که نه‌تنها همه‌ی هند، که ایرانی‌ها، اسرائیلی‌ها، انگلیسی‌ها و خلاصه، همه‌ی جهان او را می‌شناسند و از او حساب می‌برند!

آر کی، داستانِ حرکتش از پیگیری باندهای خلافکار خرده‌پا در هند تا انجام مأموریت‌های اطلاعاتی - عملیاتی فرامرزی را یک‌تنه و بدون هیچ‌گونه نظارتی پیش می‌برد و منتظر هیچ دستوری نمی‌ماند و معطل هیچ مجوزی نمی‌شود. گور پدر «حیطه‌بندی»، «سلسله‌مراتب»، «تقسیم وظایف» و «پروتکل‌ها»! به قول عوام: "نکشیمون آرنولد!"

این مشکل در تصویرکردن طرف منفی فیلم (یعنی ایران) هم به شکل مضحکی بروز می کند. دیپلمات ارشد ایرانی به مقر اصلی سپاه در تهران می رود و به فرمانده سپاه ایران امر و نهی می کند که باید مامور اطلاعاتی ارشدی چون افشار را تحویل اسراییل دهد؟! در کجای دنیا، عنصر دیپلماتیک می تواند به فرمانده ارشد نظامی امر و نهی کند؟ آه یادمان رفته بود، در بالیوود!

اصلا افشار حسینی، این عنصر لجن، همیشه کر و کثیف که در خرابه‌های می لولد متعلق به کدام سازمان است؟ وزارت اطلاعات؟ اطلاعات سپاه؟ نیروی قدس؟ رده‌ی سازمانی او چیست؟ چرا کل تشکیلات او را لنگ و لوکی چون علی اداره می کند؟ او چطور مستقیما به راس سپاه وصل است؟ چرا هیچ سلسله‌مراتبی ندارد؟ و... ولش کنیم، اوضاع فیلم خراب‌تر از این حرف‌هاست.

وقتی نیروهای ایرانی در ابوظبی به گروه آر کی و عوامل موساد که در حال گپ و گفت و شرح «مظلومیت خاخام یهودی» هستند، کمین می زنند، «هندی بازی» به اوج می رسد و جیسون استاتهام هندی (آر کی) و بر و بچ مثل شکار گنجشک با تفنگ بادی، حداقل بیست نیروی ایرانی را تار و مار می کنند و این میانه، آر کی که مثل برگ خزان نیروهای کمین‌زننده را درو می کند، تنها خرده شیشه‌ای به پیشانی او فرو می رود.

چه می شود کرد، به هر حال در حال تماشای یک فیلم «هندی» هستیم دیگر!

اما درگیری‌های پایان فیلم و مواجهه‌ی مستقیم آر کی و افشار را که دیگر هیچ نگوییم: یک «کال آف دیوتی»، ولی در مضحک‌ترین و کاریکاتوری‌ترین شکل ممکن! (فقط به یاد بیاورید صحنه‌ای را که آر کی دست دراز می‌کند و لوله‌ی تفنگ نیروی ایرانی را که در حال شلیک به سمت اوست می‌گیرد و با یک «تَقه» او را از سوراخ بیرون می‌کشد!).

این یک بلاهت مجسم است؛ یک منجلاب موهن از خودشیفتگی هندی و کارنابلدی و آماتوریسم بالیوودی (با آن ادعای بیش از صد سال سابقه در صنعت سینما). در پایان، یادداشتی نمایش داده می‌شود با این مضمون که آر کی "برای جلوگیری از تبدیل هزاران هندی به تلفات جانبی {درگیری بین دولت‌ها}" عمل کرده است. این در حالی است که او یک شخصیت کاملاً ساختگی و «نیست - در - جهان» است که صرفاً در مخیله فیلم‌هندی‌سازان وجود دارد؛ و تلاش برای «مستندنمایی» از او، بسیار ابلهانه و به شدت موهن به شعور مخاطب است.

این یادداشت بلاهت‌بار پایانی، در واقع برای توجیه «چک سفید» کاملی است که دولت هند در فیلم، برای انجام هر کاری که لازم می‌داند، به این «سوپرمن» امنیتی خود می‌دهد آن هم صرف‌نظر از این که او خود در جریان عملیات‌های خالی‌بندانه‌اش چه اندازه «تلفات جانبی» به افراد بی‌گناه وارد می‌کند.

اقدامات خود "آر کی" و روش‌های کشتاری که به کار می‌گیرد، بخشی از جهان اخلاقی گندآلود و ریاکارانه‌ای است که توسط آرون گوپالان و بر اساس فیلمنامه‌ای از باندی کاریا ساخته شده است؛ که البته هیچ‌یک از آن‌ها پیش از این، اعتبار فنی و هنری خاصی نداشته‌اند.

ریتش شاه و آشیش پرکاش ورما نیز ظاهراً روی فیلمنامه کار کرده‌اند؛ اگرچه به نظر می‌رسد رزومه‌ی نسبتاً قوی آن‌ها (البته در همان مقیاس محدود سینمای هند) نیز کمک چندانی به سرپا شدن این کار نکرده است.

در مجموع، فیلم «تهران» با همه‌ی تبلیغات آن‌چنانی و سر و صدای هندی‌ها درباره‌ی ساخت یک تریلر «شاهکار» یک اثر فَکسنی، مضحک و به قول قدیمی‌ها «آبگوشتی» از کار درآمده است که حتی به یک بار دیدن هم نمی‌ارزد.

این فیلم، صرفاً و به وضوح، یک خودشیرینی دیگر از مجموعه خودشیفتگی‌های هند تحت رهبری نارندرا مودی برای رژیم صهیونیستی است.

نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 2
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 3
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 4
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 5
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 6
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 7
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 8
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 9
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 10
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 11
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 12
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 13
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 14
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 15
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 16
نقدی بر «تهران»: خودشیفتگی ملی و چاپلوسی برای رژیم صهیونیستی در سینمای هند / اسطوره‌سازی از یک پلیس هندی که بروسلی هم شرمنده‌اش می‌شود! + عکس و فیلم 17